تا نبض خیس عشق

 

من کنارت هستم...

چرا امروز حیرانی!
به چه می اندیشی تو؟
تو یک ذره دلت تنها نیست،
پس چرا غمگینی؟
حس سردت با من آمیخته است،
تو به امروز بیندیش نه فردا و گذشته،
من کنارت هستم،
تو همان روشن ماهی که در شام من است،
من همان تکه ی نانم که در کام تو است،
پس کنارت هستم،
پس کنارم هستی،
پس بیا با من باش،
من کنارت هستم...


+نوشته شده در چهارشنبه 28 تیر 1391
ساعت13:05توسط نفس | |

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران